نامهای از یک دل شکسته به شهید
به نام خدا
سلام شهید...
نمیدانم از کجا شروع کنم. از حال دلم بگویم یا از روزهایی که میگذرد و من هر روز بیشتر خسته میشوم؟
این روزها دلم گرفته است؛ از آدمهایی که دل میشکنند، از رفتنهایی که انتظارشان را نداشتم و از حرفهایی که هنوز در گوشم مانده است. گاهی جلوی همه لبخند میزنم، اما وقتی تنها میشوم، دلم میخواهد کسی باشد که بگوید: «لازم نیست همیشه قوی باشی؛ اگر خستهای، اشکالی ندارد.»
شهید جان...
میگویند شهیدها زندهاند. پس اگر صدای ما را میشنوی، برای این دل خسته دعا کن؛ دعا کن دوباره امید داشته باشم، دوباره لبخند بزنم و اگر زمین خوردم، بلند شوم.
تو از جانت گذشتی تا ما فرصت زندگی داشته باشیم. من هم قول میدهم قدر این زندگی را بیشتر بدانم؛ دل کسی را نشکنم، دست کسی را که زمین خورده بگیرم و اگر توانستم، امید را به دل یک نفر برگردانم.
شاید ادامه راه تو همین باشد؛ اینکه آدمها هنوز برای یکدیگر انسان بمانند.
شهید عزیز...
اگر روزی دلم خیلی گرفت، کنار مزارت مینشینم؛ شاید گریه کنم، شاید سکوت کنم، اما در دلم میگویم:
«شهید جان، من هنوز ادامه میدهم؛ با همین دل شکسته و با همین امید کوچک. چون شاید تو رفتی تا ما بمانیم و حالا سهم من این است که درست زندگی کنم.»
برای همه دلهای شکسته دعا کن؛ برای مادرانی که چشمشان به در است، برای پدرانی که بغضشان را پنهان میکنند و برای جوانهایی که امیدشان کمرنگ شده است.
به امید روزی که از میان تمام شکستگیها، دوباره خودمان را بسازیم.
بانوی مددجوی بهزیستی
روستای خنجرآباد، شهرستان رزن












نظر شما